تبليغاتX
بعضی از روزهای زندگی من

بعضی از روزهای زندگی من

روزانه هایی از جنس لیمو گاهی شیرین گاهی ترش گاهیم تلخ

 

یک عالمه چیزای مختلف میخوام تعریف کنم که فک کنم هیچ کدوم به اون یکی ربط نداشته باشه

۱- دیروز که از مهد داشتم میومدم بیرون همین داشتم کفشامو میپوشیدم شنیدم میگن پشت در یه توله سگ خوابیده منم که عشق جک و جونور تند تند پو شیدم رفتم ببینم چه خبره وای اینقد این حیون ناز و کوچولو قشنگ بود یه قیافه ناراحت و غصه داری داشت خودشو جمع کرده بود گرد شده بود اصلا قیافه اش به سگای ولگرد نمیخورد خیلی کوچولو ناز بود یه ذره که سرشو ناز کردم همچین خودشو پهن کرد رو زمین دلم یه جوری شده بود خیلی کوچولو بود و معلوم بود اگه ولش کنم از گرسنگی میمیره یهو تصمیم گرفتم ببرمش خونه البته با فکر اینکه آیا مامان منو میکشه  یا نه؟اونم خیلی طفلکی بود نمتونستم ولش کنم همون جا رفتم یه جعبه پیدا کردم و گذاشتمش اون تو از کوچه داشتم بیرون میومدم که دیدیم دو تا پسر با دو تا سگ بزرگ که یه جورایی شبیه توله بودن  صداشون کردم و ازشون ژرسیدم که این سگه توله داره گفتن آره گم شده و دارن دنبالش میگردن در جعبه رو باز کردم اینقد پسرا ذوق کردن که نگو دادم بهشون از جعبه که بیرون آوردنش این توله سگ افسرده طفلکی با دیدن پدر مادرش نمیدونین چه بپری بپری میکرد اون سگ بزرگا یک عالم ناز و نوازشش کردن خلاصه کنم بچه ای رو به آغوش گرم خانواده اش برگردوندم اگه من از کوچه بیرون نمیاوردمش فک نمیکنم پیداش میکردن  خیلی جیگول و ناز بود

۲- چند روز پیش تو کلاس بودم بچه ها تازه داشتن یکی یکی میومدن یهو دیدیم امیر حسین داره داد میزنه خاله خاله پیمان سوسک آورده از اونجایی که من هیچ کاری رو بعید نمیدونم از اینا رفتم طرفه پیمان اونم گفت خاله دروغ میگه ولی قیافه اش نشون میداد که یه کاری کرده دستم و بردم طرفش و گفتم بدتش به من فک میکردم شاید از این سوسک پلاستیکی چندشا آورده با خودش دیدم یه تیکه کاغذ فویل گرد گذاشت تو دستم به امیر حسین گفتم خاله این کجاش شبیه سوسکه گفت داخلشه خاله چشمتون روز بد نبینه یه ذره که بازش کردم کله یه سوسکه کوچولو رو دیدم که داره زل زل منو نگاه میکنه از این کوچولو ها که رو گلا میشینن ولی خب محل زندگیش که تغییری تو سوسک بودنش نمیده بدو بدو رفتم انداختمش تو حیاط حالا اومدم تو کلاس میگم اخه این چه کاریه پسر مگه اون روز براتون نگفتم که موجوداته زنده نیاز به هوا دارن و هوا نباشه میمیرن برگشته میگه خاله نه اون میتونست نفس بکشه گفتم  تورو اون جوری رو سرت رو بپوشونن میتونی نفس بکشی گفتش اره منم گفتم باشه آزمایش میکنیم رفتم کاپشنش رو آوردم پیچیدم دور سرش گفتم حالا نفس بکش یه ذره موند بعدش به پیچ و تاب خوردن افتاد و معنیه هوا و نفس کشیدن رو قشنگ درک کرد و همون زیر ازش قول گرفتم دیگه از این کار ها نکنه 

همه برا مربیشون گل میاران این شیطونکای کلاس من سوسک میارن

۳- حدود دو هفته پیش رو تخت ولو شده بودم سرم پایین و پاها بالا داشتم کتاب میخوندم دیدیم خانم خواهر اومده ه چیزیم پشتشه اگه حدس زدی چی برات گرفتم منم چون دیدیم انگا خبرای خوبیه فوری تغییر موضع دادم از حالا دارز کش سر رو زمین و پا در هوا به حالت نشسته در اومدم گفتم چی دیدیم برام گل گرفته ژرورای قرمز قرمز گفت بیرون بودم از جلو گل فروشی داشتم رد میشدم دیدیم این گله داره میگه لیمو لیمو اینو بخر برا لیمو ما هم پریدیم به مقدار فروانی بوس بوسیش کردیم من خیلی گل دوست دارم خیلی زیاد اولین بار از زنداداش حترم گل گرفتیم داوودی زرد و سفید به مناسبت قبولی در کنکور از دبیر محترممون هم به همین مناسبن یه دسته رز قرررررررررررررررررررررررمز خوشگ گرفتیم دو سال پشته هم از آقای داماد گرامی هم روز تولد نرگس که عشقمه دریافت نمودیو به مقدار های فراوان هم خودمام خودمان را مفتخر به دریافت رز های قرمز جینگول و مریم نمودیم ول خدایی گرفتن گل از دیگران یه مزه دیگه داره چند روز پیشم مهرشاد یه دسته رز صورتی برام آورد بسی زیبا بودن ما کلی ذوق نمودیم در لیوان آب ریختیم  و بردیم تو کلاس گذاشتیم تا همه با دیدنش حالشو ببرن البته قرمز بود بیشتر خوشمان میامد ولی خب رز صورتی هم قشنگه

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 15:11  توسط لیمو   |