جدا من تو کف شانسم موندم یعنی الان میگفتم خدایا این مدرس زبان لطفا یه پسر باشه جون باشه خوش تیپ باشه یه زن نود و نه ساله گیرم میومد حالا که من از خدامه همون پیر زنه نود و نه ساله گیرم بیاد خدا با من بازیش گرفته آخه چه معنی میده معلم اینقد جون باشه آخه بد تر از اون چه معنی میده مرد باشه خب بابا من مشکل دارم با مدرسای مرد زبان اصلا خوشم نمیاد ازشون برم به کی بگم
حالا این وسط یه چیزی تعریف کنم بخندین در این که قربونش برم خدا جون چرا موقعی که باید بعضی از حرفای ما رو زیر سیبیلی رد کنه فوری حاضر آماده میکنه این جور موقع ها که باید گوش بده ۱۸۰ درجه با چیزی که میخوای فرق داره یادمه ترم ۳ بودم زمستون بود کلاسم ساعت شیش و نیم تموم شد میخواستم برگردم خونه تنها وسیله ای که میشد برگشت باهاش یه مینی بوس بود که توش پر از دانشجو بود خب منم سوار شدم و راه افتادیم یه دختر پسر جلوی من نشسته بودن آروم داشتن با هم حرف میزدن میخندیدن یه لحظه به خدا فقط یه لحظه تو ذهنم گذشت خوش به حالشون حدا اقل حوصله اشون سر نمیره ای کاش الان یکیم کناره من نشسته بود با هم حرف میزدیم زمان زود تر میگذشت. موقعی که رسیدم داشتم میرفتم برا انزلی ماشین بشینم که دیدم یه نفر صدا میکنه خانم خانم ببخشید خب منم برگشتم ببینم کیه فک کردم میخواد آدرس بپرسه یه هو پسره بی مقدمه برگشت گفت من اصلا قصد مزاحمت ندارما من چشمام گرد شده بود که یعنی چی خب! گفت من شما رو تو ماشین دیدم خیلی ازتون خوشم اومده تا داشت اینا رو میگفت ما هم گرفتیم که یعنی چی و اینا فوری گفتم نه آقا بیخود وقتتون رو تلف نکنین حالا من دارم تن تن راه میرم اونم تن تن داره دنبالم میاد میگه آخه شما یه لحظه به حرفای من توجه کنین بعد بگین نه هی من میگم نه دیگه دارین مزاحمت ایجاد میکنین همین حرفا بود کلی حرف زد منم بیشترش یادم نمیاد تا رسیدیم اونجا که من باید سوار ماشین میشدم حالا از اون اصرار از من انکار قیافه اشم خیلی مظلوم بود دلم نمیومد خشانت به خرج بدم و از این صوبتا به زور که حالا شما شماره من و داشته باشین دیگه من برا اینکه دست بر دراه گفتم خیله خب قسمت جالبش اینجاست که دانشجوی مملکت نه کاغذ داشت نه خودکار بعد یه جور با التماس کوله منو نگاه کرد که کاغذ خود کار بهش دادم اونم نوشت خلاصه گذاشت من سوار ماشین بشم البته من بههش گفتم منتظر نباشین من زنگ نمیزنم این شماره رم برا اصرار خودتون گرفتم حالا بماند که تو ماشین چقد خنده ام گرفت گویا خدا جون میخواست به ما نشون بده که ما ... خودمونرو میشناسیم بهش شاخ نمیدیم فرزند حالا این داستان حسین کرد برا این بود که چی ما گذرا یه چیز از ذهنمون گذشت خدا زود گذاشت تو کاسه امون واسه این یکی که این همه دعا و نذر و نیاز کردیم این جوری بازم ممنون خدا جون
اینم یه صحبت خصوص با خدا یعنی من میخوام بدونم درست روزی که من با یه نفر کل کل میکنم سر استقلال باید همچین اتفاقی بیفته شیش تا بزنه این شانس رو من از کجا آوردم یکی بیاد به من بگه بعد از اون نطق های آتشین در باب باخت ها پشت سر هم استقلال و کری خوندن باید این اتفاق بیفته حالا بگذریم از این که اصلا این بحث رو من شروع نکردم برا من تیم ملی مهم نیست چه برسه پیروزی استقلال فقط ملوان اونم برا ااینکه تیمه شهرمه و خیلی مظلوم افتاده بیچاره یکی میاد گیر میده بهش آتیشی میشم ولی ممنون خدا پس گردنی خوب و به موقعی بود
اصلانم راه نداره بگم که از چه سطحی باید شروع کنم آبروم رو که از سر راه نیاوردم پیش خودتون چی فک کردین واقعا
به خودم قول دادم این سری یه کفش خانمانه بخرم برا خودم ولی باز خانم بودن رو فدای راحتی پام کردم و باز کتونی گرفتم ای بمییییییییییری لیمو
در راستای اهداف بلند مدت برای خانم بودن فقط تونستم موهام رو بلند کنم حالا ببینم که میخواد به من بگه کله ات شبیه توپ پینگ پونگ شده تازه اشم اونقد بلند شده که اینجوری میپیچونمش بعد از این گیره ها میزنم بهش خوب متوجه شدین آره از همونا
