۱- مامانم دیروز رفت و تا اخرین دقیقه ها مشغول این ور اون ور دوئیدن بود که لیمو گوشت اینجاست مرغ اینجاست نون تو این طبقه یخچاله شیر اون ور ترش پیاز سرخ کرده تو فریزره تا بلاخره در این دقایق اخر هم داد ما را در آورد که ای بابا مامان جون گلم عزیزم تو این خونه یه یخچال هست یه فریزر هر چی تو این نباشه تو اون یکی هست این همه گفتن نداره که تا نهار خوردیم بدو بدو رفتیم یک عالمه بوس بوسیش کردم یه عالمه هم بغض کردم یک عالمه هم از فامیل ها اومده بودن بدرقه اش وقتی ماشین راه افتاد انگار این قلبم اومده بود تو گلوم یک عالمه هم دلم میخواست بشینم گریه کنم ولی به خاطر حضور آقایون برادر که منتظر بودن تا یه قطره اشک از من ببینن تا اخر عمر مسخره ام کنن اصلا گریه نکردم من با فرهاد برگشتم دلقک اومدیم خونه چقد منو خندوند دمپایی مامان بغلش گرفته بعد مثلا با گریه به من میگه الهی بمیرم برات مامان این آخرین چیزیه که پوشیدی امروز صبح که پا شدم مامان نبود خیلی دلم گرفت همیشه صبحا کلی باید براش غرغر میکردم اونم میومد سرمو میبوسید نازم میکرد مامان زوووووووووووووود بیا هر کیم گفت لوووووووووووس خب چیه دنیا به ادم های لوسم نیاز داره
۲- کسی میدونست امروز تعطیل رسمیه صبح زنگ زدن به من گفتن اونم کی وقتی بیدار شدم و آماده شدم اون موقع گفتنش چه فایده داره دیگه خوابم نمی بره که نیلو از همسترش خسته شد آوردن دادنش به من نمیدونین چه حالی باهاش میکنم که اولن یکی از تفریحات سالم من اینه که وقتی خوابه میرم آروم میزنم تو سرش وقتی از خواب میپره قیافه اش خیلی باحال میشه چقده نازه آخه یه روز بالا سرش وایستاده بودم داشتم قربون صدقه اش میرفتم اونم با صدای بلند احساس کردم یکی داره نگام میکنه آفرین فرهاد بود اگه تا الان به عقلم شک داشت الان مطمئنه وقتی رو پاهاش میشینه بعد با دستاش غذاش رو تو دستش میگیره تو لپش جمع میکنه که دیگه آخرشه دلم میخواد اینقد فشارش بدم تا دل و روده اش در بیاد غروبا که از خواب پا میشه همچین میچسبه به شیشه انگار میگه بیا با من بازی کن حوصله ام سر رفته چشاش عینه منجوق میمونه دیروز خواب بود یه تیکه خیار گرفتم جلو دماغش تو خواب دنبال خیاره راه افتاده بود حتی چشاشم وا نکرد خیلی با حاله
۳ - چند وقت پیش من و مامان و عاطفه جلو مغازه داییم بودیم بعد اون روز هوا خیلی گرم بود من که اینقد وحشی شده بودم دلم میخواست مانتوم رو بگیرم پاره پوره کنم بعدش شوهر دختر داییم با موتورش اومده ما رو که دید گفت ای بابا هوا اونقدرام گرم نیستا یه نگاه عصبانی به سر تا پاش کردم گفتم برا شما نبایدم گرم باشه یه شلوار پارچه ای مشکی یه بولیز مردوه نخی سفید با یه صندل بعد میگه هوا گرم نیست
تابستون که که میشه این پسرا رو میبینم که یه اکیپ میشن با هم میرن مسافرت یا میری لبه دریا میبینشون که با یه شلوارک لبه ساحل دارن یا والیبال بازی میکنن یا فوتبال چه برنزه ایم شدن ..... میبینی که ای بابا تابستونا پسر بودن از دختر بودن کیفش بیشتره
۴- هی میان به ما پیشنهاد های بی شرمانه میدن که بیا بریم دریا برنزه کنیم یه کم رنگ بگیری بدبخت ولی هرچی پیش خودم حساب میکنم میبینیم نه حالش و دارم برم سه چهار ساعت تو آفتاب دراز بکشم نه حوصله اش رو نه تحمل دردش رو تو روزای اول اینه که توی فامیل ما همه برنزه ان منم مشغول نور افشانیم وقتی کنارشون وایمیستم
۵- بابا رنگ سبز مد خیلیم رنگ قشنگیه ولی وقتی که مانتو و شال کیف و کفشت رو سبز می پوشی فک نمیکنی بقیه تو رو با یه زمین فوتبال متحرک اشتباه میگیرن طبق مد گشتنم حدی داره دیگه اصلا هم ربطی به متنفر بودن من از سبز نداره ها گفته باشم
با عرض پوزش نمیتونم برای بلاگفایی ها کامنت بزارم چون کامنتم ثبت نمیشه اگه اثری ازم نیست برا اینه در اولین فرصت اقدام به کامنت گذاری میکنیم
