بلاخره رفتم دندونپزشکی باید اعتراف کنم اونقدارم که فکر میکردم وحشتناک نبود ولی خب تا قبل از اینکه برم تو اطاق معاینه ضربان قلبم رفته بود رو 200 حالا مامانم پا شده اومده هی میگم آخه تو کجا داری میای من خودم میرم دکتر دیگه مامان الا و بلا منم باید باشم وای تا رفتم تو مطب این بوی نمیدونم دقیقا بوی چی همیچین خورد تو دماغم دیگه داشتم غش میکردم خداییش آدم ترسویی نیستم ولی از دندون پزشکی خاطره خوبی ندارم بعله دیگه دو تا از دندونا نیاز به عصب کشی داره فعلا پانسمان کرده دندون ها رو تا بعد پر کنه با اینکه بار دوم میدنستم درد نداره ولی نمیدونم چمه بمحض اینکه رو یونیت میشینم همچین دلهره میگیرم قلبم می خواد بیاد تو دهنم این سر صدای دستگاهها که دیگه هیچی
خب خیالم از دندونا راحت شد یه خانمه اومده بود اون بدبخت که جراحی داشت خدا رو 100 هزار مرتبه شکر کردم جای اون نیستم
وای شب یلدا وای هندونه انار آجیل مخصوصا فندق عشق من آقایون برادرا و خانم خواهر میخوان بیان خونه ما چقده خوش بگذره چقده بلا هم سر من بدبخت بیاد بعله بلا سه تفنگدار پیش هم خلاصه باید یه جوری یاید سرگرم بشن دیگه کی بهتر از من
یه بار یادمه با داداش وسطی همراه خانم بچه ها و مامان و فرهاد رفته بودیم مسافرت بعد که رسیدیم من داشتم همیچین خودمو چی میگن آهان کش و قوس میدادم از دهنم در رفت که چقدر دوست داشتم یکی دست و پای منو بکشه این خستگی بر طرف شه این جاست که می گن لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود یه هو این داداش وسطیه بنده یه نگاه شیطانی کرد به فرهاد اونم سه سوت فهمید این اومد دست مو گرفت فرهاد پامو حالا من دارم جیغ داد میکنم بابا غلط کردم ولم کنین ولی جدی جدی داشتن میکشیدن منو فک کنم یه چند سانتی من قد کشیدم اون روز دیگه نزدیک بود از وسط نصف شم رضایت دادن بی خیال شدن و هنوز یادم میاد ا دست و پام درد میگیره
همین داداش وسطیه من مخترع یه بازیه به اسم آخری رو من زدم یعنی کسی برنده اسن که بزنه در بره من و فرهاد هنوزم که بیکار میشیم این بازی رو میکنیم فقط یه مشکلی هست که منو یه کوچولو عصبی میکنه اونم اینه که دست و پای فرهاد یه نمه از دست و پای من بلند تر یعنی من هر چی بزنم تا بخوام در برم یا دستش یا پاش به من میخوره این اصلا انصاف نیست
خب افتادم رو دور بازی تعریف کردن شاهکاره فرهادم بگم همین دو سال پیش یه بار خونه تنها بودیم مامانم نبودداشتیم فیلم میدیدیم فرهاد دراز کشیده بود منم کله امو گذاشته بودم رو شیکمه قلنبه اش همچین حالم میکردم یه دفعه گفت بیا یه بازی کینیم گفتم گودزیلا با این هیکلت خجالت نمیکشی گفت نه بزار بگم گفتم تو ذوق بچه نخوره گفت ببین همین جور که تو دراز کشیدی من یکی از موهای سرت رو میکشم تو باید بگی کجای سرت بود جدا این استعداد فرهاد منو که شگفت زده کرد گفتم تو اینهمه ذوق استعداد رو از کجا آوردی آخه بعدشم گفتم باشه پس اول من حالا داد و بیداد که نه من این بازی رو اختراع کردم اول من دیگه بیکاری زده بود به نهایت از اونجایی که تو خونه ما مثل جنگل هر کی زورش بیشتره حرف اون پیش میره منو بزور دراز کرده به پشت طوری که تکون نمیتونم بخورم بعد این موهای بچاره من دونه دونه میکشه حالا من هی داد میزنم مگه میتونم تکون بخورم مامانم خونه نبود میگفت باید بگی کجای سرت بود ولت کنم اینقده وول خوردم تا ولم کرده دیونه چقد اون روز خندیدیم داداشم این همه استعداد داره ولی هنوز کشفش نکرده میترسم فرار مغزها بشه عاشق همین کاراری هر سه تاشونم
امروز صبح مامان میخواست بره بیرون خرید دقیقا یه دقیقه به یه دقیقه میومد میگفت لیمو آب برنج ساعت یازده و نیم بزاریا فرهاد از سر کار میاد خسته است لیمو غذا رو این جوری بکنیا اینقدر روغن بریزیا حرارتش کم باشه ها دیگه وقتی منو از خواب بیخواب کرد با داد گفتم مامان یه بار دیگه بیای یه چیزه دیگه بگی امروز به شازده ات گشنه پلو با خورش دل ضعفه میدما د برو دیگه تا بی خیال شد رفت این مامان میخواد بره بیرون با این توصیه هاش آدم و بیچاره میکنه وای فردا خونمون غلغله بیده برادر زاده بزرگم حامله بیده نی نی داره تو شیمکش اونم میاد ای جونم دخترش مثل من بهمنیه ای ول خیلی وفته نی نی نداشتیم تو خونه زودی از اون تو بیا بیرون تا من یه لقمه ات کنم
شب یلدای همتون مبارک کنار خانواده هاتون حسابی به همتون خوش بگذره حسابی حالشو ببرین امسال به ما که قرار خیلی خوش بگذره خیلی وقت بود این طوری دور هم جمع نشده بودیم
شب یلداتون مبارک دوست جونا
