تازه دارم می فهمم که معنی وقت ندارم یعنی چی تا حالا برا من حتی زمان دانشگاهم پیش نیومده بود که برا انجام کاری وقت نداشته باشم البته ناراضی نیستم خیلیم کارم و دوست دارم و صبح که ساعت نه میرم دوازده تا دو وقت ناهار میام خونه چون نزدیکه بعد دوباره سه تا شیش اونجام یعنی وقت برای کار دیگه ای ندارم صد ساله میخوام برم کلاس شنا دیگه دانشگاه که تموم شد میخواستم برم که اونم اینجوری شد کلاس بی کلاساز اونجام میام که اینقدر خسته ام که حال کار دیگه ای و ندارم
از وقتی رفتم سر کار مثل خرس غذا میخورم نمیدونم چرا من معمولا یا نهار میخورم یا شام یعنی خیلی کم پیش میاد هر دو وعده رو تو روز بخورم ولی الان دو وعده رو که می خورم هیچی بازم احساس گشنگی میکنم خدا آخر عاقبت من و ختم به خیر کنه چون من چاق بشم اصلا از اون اراده ها ندارم که خودمو لاغر کنم باز
دلم یه خواب حسابی میخواد یه خواب تا دوازده ظهر چه معنی میده من هر روز باید هشت صبح پا شم برم سرکار اخه من دلم خواب می خواد
به خاطر تهدیدات مکرر آقای برادر که اگه یه بار دیگه ناخون های دست من با صورت دست و پس گردن(پیش خودمون باشه بهترین جا برا چنگ زدنه) ایشون برخورد کنه ایشون به روش ساواکی های قدیم با انبر تمام ده تا ناخن دست بنده رو میکشه میندازه تو حیاط بنده طی یه اقدام شجاعانه به طور داوطلبانه تمام ناخن های خودم رو شخصا کوتاه نمودم والان که دستام و میبینم و جای خالی ناخون های خوشگلمو میبینم داغ دلم تازه میشه
آدم اراده نداشته باشه همینه دیگه وقتی ناخون هام بلند باشه محاله از کناره اقای برادر رد بشم ولی به سبک گربه ها پنجول نکشمش مخصوصا پشت گردنش رو که اساسی به آدم حال میده آخرین بار که این کار رو کردم وووووووی دستش به من میرسید لیمو دیگه نداشتین خب حالا چرا دستش به من نرسید برا اینکه بنده در آشپزخونه بودم و یه هو پنج تا خط خوشگل موازی انداختم پشت گردن فرهاد خان گل که دیگه اگه اپن آشپزخونه نبود لیمو هم نبوددر یک اقدام حرفه ای پریدم رواپن آشپز خونه و از اون ور اومد تو هال و خدا مامان رو حفظ کنه برا من که آخرین سنگر مقاومت واینه زنده باد اپن آشپزخونه من کلا از این اپن اشپزخونه به عنوان راه میانبر برا رفت و آمد قدیما زیاد استفاده میکردم ولی از وقتی که مامان جان بنده تشخیص داده که یه سری ظرف بزاره روش رفت و آمد من مختل شده به حرف منم گوش نمیده اونا رو ور نمیداره
چند وقت پیش با دیدن شال گردن قرمز من آقای برادر برگشته میگه تو انگاری از قرمزخوشت میادا من که فقط زل زل نگاش کردم گفتم من ممنون این همه توجه تو به اطرافت هستم تو نمی بینی نصف زندگیه من قرمزه اخه نصف تیشرت ام جورابام روسری کفش من الان دقیقا چی بگم به این اخه
شبکه سه امپراطور دریا داره من از این سریال کره ای ها خیلی خوشم میاد این دزد دریایی خوشتیپ هست تو این سریاله ها بسی دوست میدارم قیافه اینو بعله دیگه پسندیدمش تو این یانگوم هم از این امپراطوره بسی فراوان خوشمان می امد که اون مرد خدایش بیا مرزد تا این یکی نمرده میخوام برم کره ازش خواستگاری کنم نظر شما چیه آیا برم آیا نرم؟ بی سلیقه ام خودتی بعله با شما بودم
رفتم کتاب رویای سبز یا همون آن شرلی رو بگیرم
گفتم دیگه اخرش پونزده هزار تومان اقاهه برگشته می گه بیست و پنج هزار تومن
آخه اصلا عقلانیه من بیست وپنج تومن بدم برای خریدن کتاب نه شما بگین
ماااااااااااامااااااااااااااااان من این کتاب و میخوام یکینیست برا من بخره بعد به من کادو بده نه کسی نیست یه آدم با معرفت پیدا نمیشه من الان افسردگیه شدید گرفتم گفته باشم لیمو الان افسرده است![]()
الان نوشت :من این داداش و نداشتم چی کار میکردم آخه
نه شما بگین میخواد کتاب رو برا من بخره آخه من چی بگم
دوست دارم داداشی![]()
![]()
