خب ما دوباره امدیم بله بله میدانیم نیازی نیست خودمان فهمیدیم که بسی شادمان شدید از آمدنمان
خب حالا چیه آرزو که بر جوانان عیب نیست؟ یا شایدم هست و من خبر ندارم
فیلم سینما یک رو دیدید بسی قشنگ و جالب و هیجان انگیز بود به خصوص که لئو جان ما هم در این فیلم هنر نمایی میکرد ما بسی بسیار زیاد لئو را دوست میداریم البته جالب بودن این فیلم در این بود که فیلم نامه اش اقتباسی بود اونم از یه فیلم نامه فک کنم هنک کنگی من هر دو تاش رو دیدم خدایی بیخود نیست به یکی میگن اسکورسیسی یا اسکورسیزی یه فرقی باید با کار گردان های دیگه داشته باشه خب خیلی قشنگ تر بود از اون یکی البته نباید بازیگراش رو هم فراموش کرد مت دمون که من بعد از ویل هانتینگ نابغه عاشق بازیش شدم با اینکه خیلی زشته لئو جان خودمان که در اکثر فیلم هایی که بازی میکنه نمیدونم چرا آخرش میمیره و در اخر جک نیکلسون خوفناک که بعد از فیلم درخشش ازش به شدت بدم میاد یا شاید هم میترسم خدایی خیلی ترسناکه همش فک میکنم بهش میاد که تو دنیای واقعی هم با تبر بیفته دنبال آدم ها تا بکشدشون همه اینا برای این بود که بگم فیلم قشنگی بود
من گفتم که چقده چقده آقای برادر رو دوست میدارم داش فرهاد دوست داریم داش فرهاد دوست داریم پیه چرا اینجوری فک میکنین لابد تو دلتون میگین ببین چی کار کرده براش که اینقده تحویل گرفته خب با اینکه ناراحت میشم درباره من اینجوری فک کنین ولی باید بگم ذات خبیث منو خوب شناختین
دیروز میخواستم برم کتاب خونه کتاب هایی رو که گرفتم تحویل بدم هوا خیلی گرم بود اونجام خیلی دور بود خیلی هم پیاده باید راه میرفتم دلم به حال خودم کلی سوخت که چقدر گناه دارم که یه هو یه فکری به ذهنم رسید رفتم پشت اطاق آقای برادر صورتم رو چسبوندم به شیشه اطاق خیلی خیلی مظلومانه نگاش کردم خندید و گفت چی میخوای مظلومانه تر نگاش کردم و گفتم کار داری گفت چه طور منم گفتم هیچی میخوام برم کتاب خونه گفتم اگه کار نداری منو ببری
اما انگار کار داری اشکال نداره خودم میرم بعد یه قیافه مظلومانه تردلش برام سوخید و گفت صبر کن الان میام منم دیگه تو دلم عروسی بود از این مسایل![]()
اگه از بوسیدن و اینا بدم نمیومد یه ماچ حسابی هم میکردمش که گفت از این به بعد هر وقت خواستی بری کتاب خونه بگو میبرمت که گفتم خیلی دوست دارم
بهترین داداش دنیایی این شد که این معضل هم حل شد![]()
![]()
خب میخوام اینجا یکسری اعترافات تکان دهنده بکنم میخوام بگم از چی میترسم هر کی هم بخنده امیدوارم تبدیل به تبدیل به مارمولک شه![]()
![]()
من بسیار زیاد بسیار زیاد از رد شدن از خیابون میترسم مخصوصا خیابونی باشه که برای برا اول باشه که میخوام ازش رد شم در اینجور مواقع دوستان که اطلاع دارن از این قضیه کمک های شایانی انجام میدن مثلا یه روز موقع رد شدن از خیابون یکیشون مچ دست راست اون یکی مچ دست چپم رو گرفتن به زور دارن منو میکشن گفتم بابا مگه دزد گرفتین اگه یکی ببینه چی پیش خودش فک میکنه آخه و مسئله ناراحت کننده اینه که شدم موضوع خنده خب هرکی از یه چیزی میترسه منم از این میترسم خنده هم نداره![]()
مورد بعدی حیوان مخوفیه که من در مورد اون نمیشه گفت فقط میترسم بلکه دچار فوبیا هستم یعنی نه تو تلویزیون نه عکسش نه هر چیزی که مربوط به اون باشه برام قابل تحمل نیست نمیدونم چرا هم هر وقت این شبکه 4 کوفتی رو میگیرم یه مستند در مورد اینا داره نشون میده خب فهمیدن بله ماااااااار![]()
خواهرم میگه لیمو جان مار های اینجا ابی هستن کار به کار کسی ندارن گفتم من کار ندارم آبی هستن خشک هستن با هر چیز دیگه من مار ببینم مرم مخصوصا اون زبون بی ریختشون که هی میاد بیرون میره تو با اون خزیدنشون وای حالا نکته جالب اینه که خواهر مار رو تو دستش هم گرفته ولی اگه گفتین از چی میترسه از قورباغه تابستون که میشه قیافش دیدنیه خونه ما چون یه حیاط بزرگ پر از درخت و گل و گیاه این حیون هم توش زیاده هر از گاهی صدای جیغ داد خواهرم هم مایه مسرت اعضای خانواده است ![]()
خب زیادی حرف میزنم خودم فهمیدم نیازی به لنگه دمپایی نیست گفتگو میکنیم خودم با پای خودم میرم![]()
تا دروردی دیگر دو صد بدرود![]()
![]()
بعدا نوشت: بسی شادمان هستم که کتا هری پاتر وقدیسان مرگ را دانلود کرده و تند تند میخونم وای دیگه از کنجکاوی داشتم میمیردم
دست این بچه های مترجم که تند کتاب رو ترجمه کردند درد نکن به مقدار زیادددددددددددد
