سلام من اومدم اوه چه خبره همه کلی آپ کردن و من هی تند تند دارم وبلاگ بقیه رو میخونم این مدت که رفته بودم دانشگاه اصلا حوصله کافی نت رفتن نداشتم برا همین صبر کردم بیام خونه آپ کنم هفته جالبی هفته اول شروع کلاسا بعد تعطیلات چهار شنبه که هیچی کلاس اول استاد نیومد ما هم خوش و خرم منتظر موندیم برا کلاس دوم تو دلمون هم دعا میکردیم استاد نیییییاد که از اونجایی که ما خیلی خوش شانسی همون موقع دیدم استاد از جلومون رد شد و از اونجایی که من اصلا حوصله سر کلاس رفتن نداشتم وطبق همهاهنگی با بقیه بچه ها معلوم شد که اونا هم حوصله ندارن من فوری یه نقشه خبیثانه کشیدم که با نظر سنجی از بقیه دوستان اون ها هم موافقتشون رو اعلام کردن نقشه این بود که بچه ها رو از جلوی کلاس پراکنده کنیم بعد بریم بگیم استاد بچه ها نیومدن فقط سه نفر اومدن کلاس تشکیل میشه؟ البته اول این وظیفه به من محول شد گفتن استاد با تو خوبه تو برو که من گفتم اصلا حرفش و نزن تو کل این دانشگاه یه استاد با من خوبه میخواین همونم بپرونین بعدشم نازه نقشه از من بود اجرا با یه نفر دیگه بعد من رفتم سایت اینترنت که دیدم بچه ها اومدن میگن استاد گفت کلاس تشکیل نمیشه تا من بیام بیرون دیم استاد از کلاس رو به رویی در اومد همین که منو دید گفت سلام خانم...شما هم که اومدین من گفتم استاد من الان اومدم گفت خانم...اگه بفهمم دروغ گفتین از شما نمره کم میکنم گفتم ا استاد یکی دیگه اومده گفته بچه ا نیومدن شما از من نمره کم میکنین خندید رفت میبینین تو رو خدا ؟
این از چهارشنبه پنج شنبه ساعت 7:30 دقیقه کلاس داشتم حتما فکر میکنین که من رفتم
اشتباه میکنین خیلی ریلکس بلند شدم ساعت رو خاموش کردم گرفتم خوابیدم بعد ساعت 11 که بلند شدم داشتم فکر میکردم مگه من امروز کلاس نداشتم چرا هنوز خوابم آیا؟
اینم از پنج شنبه ولی وای ازشنبه از ساعت 9 تا 6 دانشگاه بودم که وقتی اومدم خونه میتونستم
موقع راه رفتن هم بخوابم
بقیه روزای هفته هم خیلی معمولی گذشت
یک عالمه درس تحقیق کارو.... دیگه دارم نمیدونم از کدومشون شروع کنم
یک عالمه حرف داشتم ولی یادم رفت
خداحافظ تا موقعی که دوباره بیام خونه
