من اومدم
خونه آخ جونمی خونه خودمون اطاق خودم
تخت خودم
کامپیوتر خودم
صندلی خودم
چرا با اینکه فقط حدودای دو یا سه هفته از خونه دور بودم ولی دلم برا مامانم و داداشمو خونمونو همه چی تنگ شده بود
گاهی اوقات از این همه وابستگی به خونمو و مامانم خانوادم می ترسم
ولی آی امروز من کیف کردم میگم یه ضرب المثلی هست که خیلی معروف
اونم اینه که خدا خر رو میشناخت که بهش شاخ نداد
آخه من قبل از کنکور خیلی عشق آزادی استقلال از این چرت و پرتا بودم
همش میگفتم هر چی دانشگاه دور تر بهتر
الان که فکر میکنم اگه من یه شهر دور قبول می شدم چه خاک ی مناسب بود برای اینکه من اونو رو سرم بریزم نمیدونم
در هر صورت خوبیش اینه که همین ور دل شهر خودمون دانشگاه قبول شده حد اقل آخر هفته ها می تونم بیام خونههههههه![]()
حب بگم از این مدتی که نبودم بنده به این علت که دو تا میان ترم داشتم ترجیح دادم که همون جا بمونم وخبر مرگم درسم رو بخونم
فکرش رو بکنین دو تا میان ترم تو یه روز پشت هم منم که تا شب امتحان نشه و استرس وامونده امتحان منو نگیره عمرا درس بخونم
این هفته هم این جوری شدم![]()
پنجشنبه کلاس داشتم زبان ماشین خیلی درس مزخرفی
استاد پرسید سوال ندارین ما همه بهش عین هو خنگا زل زدیم
این استادمون خیلی با حاله هم خود هم برادر محترمش استاد ما هستند منم با هر دو شون کلاس دارم این استاد گفت این سوال نداشتن شا منو نگران می میکنه منم برگشتم گفتم استاد خودمون بیشتر از شما نگرانیم
منو نگاه کرد گفت این نگرانی برای شما خوبه حالا کجاش خوبه من که نفهمیدم
خلاصه تا کلاس و کارگاهش تموم شه ساعت شد 6 اومدم خونه سارا گفت پایه ی بیرون هستی منم که کارم از پایه گذشته رسیده به چهارپایه
آماده شدم رفتیم یه دور زدیم و رفتیم کافی نت منم
ویتامین اینتر نت خونم امده بود پایین
برا این که خدمو تقویت کنم پریدم پشت یه سیستم دوستم پشت یه سیستم دیگه حالا ساعت شد 8 من دیگه کارم تموم شده منتظرم سارا هم کارش تموم شه
بریم خونه با در نظر گرفتن این که ما باید 9 حتما خونه باشیم چون مقرارت پانسیون این جوری از 8 من عین این مگس ها رو دیدن هی وز وز میکنن در گوش آدم یه ریز میگم سارا ما باید 9 خونه باشیم فکر میکنین این دوست عزیز کی پا شد بعد از حرص دادن من به مقدار لازم ساعت ساعت 8:40 دقیقه پا شد دیگه بگذرریم ازاین که ما به جای راه رفتن می دوئیدیم دیگه این از پنج شنبه که گذشت جمعه ساعت 8 ساعت رو کوک کردم که پا شم بخونم و از اینم بگذریم که خیلی ریلکس ساعت رو خاموش کردم و تا 10 گرفتم خوابیدم![]()
![]()
بعد بیدار شدم آی خوندم حالا از این ور می خونم از اون ور یادم میره می رسم به آخر جزوه باز اولش یادم میره
با این اوصاف جمعه گذشت شنبه شد و من مثل دخترای خوب پا شدم لباس پوشیدم رفتم دانشگاه کلاس اول مبانی الکترونیک که با یه خبر خیلی خوب که به علت پایین بودن سطح نمرات می خواد دوباره میان ترم بگیره مواجه شدم و دلم می خواست یا خودم بکشم یا استاد رو
چون خبر مرگم برا اولین بار من یه امتحان رو خوب دادم این از این بعد از اون آی استرس امتحان منو گرفته بود که گفتم اگه من الان سکته نکنم دیگه سکته نمی کنم این قدر قیافم داغون بود
که دوستام فکر کردن سرما خوردم عادت ندارن منو ببا قیافه ناراحت ببینن طفلکیا
چون استاد حسابی تهدید کرده بود که امتحانی بگیره که همه ما مغزامون فریز بشه موقع امتحان شد سوال ها رو دیدم دلم می خواست از خوشحالی بپرم بالا سوالااز خود جزوه منم که دیگه جزوه رو خورده بودم فقط یه فرمول رو ننوشتم حالا از کار استادمون براتون بگم رو تخته نوشته بود کلاس زندان نیست و استاد هم زندان بان نیست 0 با شرف بهتر از 20 بیشرف است اون ور تابلو نوشته بود هم اینک نیازمند یاری سبزتان هستیم بعد داخل پرانتز(بغل دستی محترم) یه سری چیز دیگه هم نوشت که یادم نیست وسط امتحان بچه ها اینا رو که خوندن از خنده مرده بودن
یه سری که با موبایل عکس گرفته بودن استاد یه هو وسط امتحان گذاشت از کلاس رفت بیرون من خیلی سعی کردم شرافت مندانه امتحان بدم
ولی وقتی آدم بین یه عده آدم که شرافت حالیشون نمی شه می شینه می گه بابا شرف رو ولللش
بعدا رو برد نمی نویسن فلانی صفر با شرف شده که مینویسن نه پس منم اون سوالی که شک داشتم با یه نگاه به جزوه نوشتم امتحان بعدی هم با این استاد بود اونو که عالی دادم فقط یه نمودار نکشیدم امیدوارم خوب صحیح کنه به خلق الله هم کمک کردم یه چیزایی رسوندم وقتی باز استاد گذاشته بود از کلاس رفته بود وقتی بر گشت گفت امتحان واقعی همینه که من از کلاس میرم اگه طاقت بیارو و تقلب نکنی قبولی این حرفش یه کمی باعث تولید عذاب وجدان در من شد که به همون سر عتی که اومد رفت ولی من امتحان دومم رو کاملا شرافت مندانه دادم من به خودم افتخار میکنم خیلی فک زدم آخیش دلم سبک شد تا 4 شنبه خونه ام ببخشید اگه احیانا همشو خوندین و سرتون درد گرفت
